هیچ نرفت و نرود از دلِ من صورتِ او...

پاشنه آشیل

سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۱۲ ب.ظ

(1/5/96)

دیروز با یار رفتیم بازار وکیل.

شب قبلش کمی بینمون شکرآب شد. حس های غم داری رو تجربه کردیم. آقا واسم یه زنجیر و پلاکِ نقره با یه حلقه به شکل تاجِ پادشاهی خرید. کنار هم تو بازار قدم زدیم و از بوهای خوبِ بازار مست شدیم.

همسر جان میگه تو(یعنی من) پاشنه آشیلِ منی. میگه هیچ چیز و هیچ کس نمیتونهئ منو بهم بریزه جز غم و دل ناگرونیِ تو.

همسر میگه تلخی و غم تو رابطه هست و اجتناب ناپذیره اما مهم اینه که کش دار نشه. مهم اینه که ازش بگذری و فردا صبح وقتی چشم وا می کنی یه روزِ جدید همراه با یک دنیا فرصت واسه شاد بودن جلوی خودت ببینی.

همسر میگه رابطه مراقبت و آبیاری. همسر می گه رابطه مثل گل نیاز به توجه داره.

آقام مثل یه عقاب بالا سر رابطمون ایستاده و نمیذاره آب از آب تکون بخوره. بخاطرِ بودنش خیالم انقدر آسوده شده که کمتر نیاز به تحقیق و مطالعه تو زمینه رابطه پیدا می کنم. آخه خودش مثل یه دایره المعارف سیار می مونه و اغلب جواب سوالامو می دونه.

زندگی کنارِ همچین مردی انقدر برا من رشدِ همراه با شادمانی داشته که گاهی تصور می کنم دلیل اومدنم تو این دنیا فقط و فقط دیدن اون و زندگی در کنارش باشه.

از وقتی اومده تو زندگیم تاج ملکه گی رو سرم گذاشته. کنارش زندگیم چنان معنا گرفته که هر لحظه ی زندگیم غرق در خوشی و شادیه.

دیشب کنارش یکی از خاطره ساز ترین شبهای زندگی مشترکمون رو گذروندم.

هر روز و هر لحظه بخار بودنش خوشحالم و خدا رو شاکرم که سعادت همچین زندگیِ شاد و آرومی رو به من هدیه داد.

هر روز و هر ساعت واسه بهتر کردن و لذت بردن هر چه بیشتر از این رابطه تلاش می کنم و خواهم کرد.

یار که باشد چه؟ مرا کم،

از این روز و از این شب....

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۰۳
samberry

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی