هیچ نرفت و نرود از دلِ من صورتِ او...

یارِ من هست که اندوهِ دلم کم بشود...

سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۱۴ ب.ظ

(2/5/96)

دیروز ارتباط مون تلفنی و پیامکی بود. بیرون نرفتیم.

یار می گه صحبت و صحبت و صحبت...می گه بیا با هم حرف بزنیم.

میگه ممکنه با حرف زدن حالِ آدمه خوب نشه اما با حرف نزدن قطعا حالش بدتر میشه...

همسر میگه همیشه از هیجانها و احساسات منفی و مثبتت برام حرف بزن.

میگه نذار هیچوقت حرفی تو دلت بمونه. میگه هیجانی که ناگفته باقی بمونه باروته. انبار میشه و انبار میشه و عاقبت یه روزی انفجارش هم تو رو میسوزونه و هم منو و هم   آشیانه مونو.

یار میگه بیا حواسمون به رابطمون باشه.

هر روز و هر روز از من تشکر میکنه واسه صریح بودنم، واسه شفاف بودنم واسه مبهم نبودنم...

یار می گه حرف زدن رابطمونو صیقلی میکنه، فرم و حالت میده و در نهایت ازش یه تندیس باشکوه می سازه...

یار می گه از رابطه اگه غافل بشی پژمرده میشه و می پلاسه...

فرقِ یار با بقیه مذکرهایی که تا به حال دیدم اینه که واسه دوستت دارم گفتن جیره بندی نداره. هر روز و هر لحظه بهم میگه و نشون میده که منو دوست داره. رابطه ی ما میتونست خیلی عادی تر از اینها باشه اگر اون تلاش نمی کرد و انرژی نمیذاشت و من ازش انسان بودن رو یاد نمی گرفتم...

یار می گه بیا حرف بزنیم...

من به حرف زدن باهاش معتادم...

دلم میخواد امشب یه شام سبک و یه فلاسک چایی بردارم باهاش برم یه گوشه ی دنج بشینم و فقط حرف بزنم، گوش بدم و از جادوی صدا و چشمهاش مست بشم.

یار ِمن کوچه به کوچه،

خم به خم،

شهرِ دلم می داند...

 شهرِ دلم می خواند...

یارِ من هست که اندوهِ دلم کم بشود...

َ
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۰۳
samberry

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی